مرصادالعباد (جلسه اول)
مقدّمه
بسم الله الرّحمن الرّحيم
حمد بي حد و ثناي بي عد پادشاهي را كه وجود هر موجود نتيجه ي جود اوست، و جود هر موجود حمد و ثناي وجود او كه " و ان من شئءِ الّا يسبّحُ بحمده " (سوره 17 آيه 44). آن خداوندي كه از بديع فطرت و صنيع حكمت به قلم كرم، نقوش نفوس را بر صحيفه ي عدم رقم فرمود، و آب حيات معرفت را در ظلمات خلقيّت بشريّت تعبيه كرد كه " وفي انفسكم افلا تبصرون " (سوره 51 آيه 20).
قلندروشان ِ (قلندر = درويش) تشنه ي طلب را سكندروار به قدم صدق، سلوك را ظلمات صفات بشري ميسّر گردانيد، و به عنايت بي علّت خضرصفتان ِ سوخته جگر آتش محبّت را به سرچشمه ي آب حيات معرفت رسانيد كه " او من كان ميّتاً فاحييناه و جعلنا له نوراً يمشي به في النّاس " (سوره 6 آيه 122).
و درودد بسيار و آفرين بي شمار بر ارواح مقدّس و اشباح بي دَنَس (چرك و پليدي) صدوبيست واند هزار نقطه ي نبوّت و عنصر فتوّت باد كه سالكان مسالك حقيقت و مقتديان ممالك شريعت بودند كه " اولئك الّذين اتيناهم الكتاب و الحكم و النبوّة "، خصوصاً بر سرور انبيا و قافله سالار قوافل اوليا محمد مصطفي صلوات الله عليه و علي آله و ازواجه و عترته الطيّبين الطّاهرين و خلفائه الرّاشدين الهادين المهدّيين و اصحابه اجمعين و سلّم تسليماً كثيراً.
امّا بعد اعملوا اخواني في الهدي و اعواني علي التّقي وفّقنا الله و ايّاكم للتّرقّي ِ من حضيض البشرّية الي ِ ذروة العبوديّه و رزقنا و ايّاكم التخلّي عن صفاتِ الناسوتيّه ِ و التحلّي بصفات ِ اللاهوتيّة، كه مقصود و خلاصه از جملگي آفرينش وجود انسان بُود، و هر چيزي را كه وجودي هست از دو عالم، به تبعيّت وجود انسان است. واگر نظر تمام افتد بازبيند كه خود همه وجود انسان است.
جهان را بلندي و پستي توي ندانم كيي هرچه هستي توي
و مقصود از وجود انسان معرفت ذات و صفات ِ حضرت خداوندي است چنانك داود عليه السّلام پرسيد: " يا ربِّ لِماذا خلقتَ الخلقَ ؟ " قال: " كُنت كنزاً مخفيّاً فاحبب ان اعراف فخلقت الخلق لاعرف " (حديث قدسي).
ازينها هيچ درست نيامد بار امانت معرفت كشيدن الّا از انسان، از بهر آنك از جملگي آفرينش نفس انسان بود، كه آينه ي جمال نماي حضرت الوهيّت خواست بود، و مَظهر و مُظهِر (اظهار كننده) جملگي صفات او. اشارتِ " و خلق آدم علي صورته " (حديث) بدين معني باشد.
و خلاصه ي نفس انسان دل است، و دل آينه است، و هر دو جهان غلاف آن آينه. و ظهور جملگي صفات جمال و جلال حضرت الوهيّت بواسطه ي اين آينه كه " سنريهم آياتنا في الافاق و في افسهم" (سوره 41 آيه 53).
مقصود وجود انس و جان آينه است منظور نظر در دو جهان آينه است
دل آينه ي جمال شاهنشاهي است وين هر دو جهان غلاف آن آينه است
چون نفس انسان كه مستعدّ آينگي است تربيت يابد و بكمال خود رسد ظهور جملگي صفات حق در خود مشاهده كند، نفس خود را بشناسد كه او را از بهر چه آفريده اند. آنگه حقيقت " من عرف نفسه فقد عرف ربّه " محقّق او گردد. بازداند كه او كيست، و از براي كدام سرّ، كرامت و فضيلت يافته است اين ضعيف گويد.
اي نسخه ي نامه ي الهي كه توي وي آينه ي جمال شاهي كه توي
وليكن تا نفس انسان بكمال مرتبه ي صفاي آينگي رسد مسالك و مهالك بسيار قطع بايد كرد، و آن جز به واسطه ي سلوك بر جادّه ي شريعت و طريقت و حقيقت دست ندهد. تا بتدريج چنانك ِ در ابتدا آهن از معدن بيرون مي آورند، و آن را به لطايف الحِيَل پرورش گوناگون مي دهند در آب و آتش، و به دست چندين استاد گذر مي كند تا آينه مي شود، وجود انسان در بدايت، معدن آهن اين آينه است كه " النّاس معادن كمعادن الذّهب و الفضّة " آن آهن را از معدن وجود انسان به حسن تدبير بيرون مي بايد آورد و به تربيت به مرتبه ي آينگي رسانيدن به تدريج و تدرّج.
ان القناة الّتي شاهدت رفعتها تنمو و تنبت انبوباً فانبوباً
پس اين كتاب در بيان سلوك راه دين و وصول به عالم يقين، و تربيت نفس انساني و معرفت صفات ربّاني، بر پنج باب و چهل فصل بنا مي افتد. چنانك آن در باب ديباچه بيايد ان شاءلله وحده
فهرست ابواب و فصول
باب اول: در ديباچه ي كتاب
باب دوم: در بيان مبدأ موجودات
باب سوم: در بيان معاش خلق
باب چهارم: در بيان معاد نفوس سعدا و اشقيا
باب پنجم: در بيان سلوك طوايف مختلف
(مطالب داخل پرانتز نوشته های خودمه، اگر کسی معانی دیگه ای پیدا میکنه که بیشتر میتونه به فهم مطلب کمک کنه لطفا بنویسه. بازم ببخشید که دیر شد)
ارغوان