مریم مادر کلمه
در غوغای عبور از فرهنگ و اندیشهی سنتی به فرهنگ و اندیشهی امروزی، اگر نتوانیم برخی مفاهیم را بازاندیشی کنیم، چنان است که دانسته و ندانسته ریشههای خود را قطع کردهایم. از سوی دیگر، حرمت نهادن به اندیشهها و فرهنگ کهن، به معنای رفتن به دوردستِ تاریخ و چسبیدن به ریشههای کهن نمیتواند باشد. به این میماند که به جای جوانه زدن، همچون کرم ریشهخوار به جویدنِ آن ریشههای کهن بپردازیم.
تاکید بر بازاندیشی داستان مریم در این نوشته، با این رویکرد است که بتوانیم از تمثیلها و نمادهای آن شعلهای در اندیشه خود برافروزیم و با برخورداری از آن، به لایههای پنهان وجود خودمان گام بگذاریم. در آنجا نیز درخت زندگی خود را پنهان کنیم تا در این روزگار که هستیم، جوانهای تازه و ثمرهای شایستهی زندگی پدید آوریم.
در تحلیل و بازاندیشی این داستان، میتوانیم با گوهر "کلمه" آشنا شویم. این گوهر همان چیزی است که به سبب آن میتوان چشماندازی برای آینده نیز ایجاد کرد. دربارهی مریم هم شاید بتوان گفت که هر کسی را در جانِ خویش مریمی هست، خواه زن باشد یا مرد. اگر این باکرهی درون به هوسهای بیفرجام کشیده نشود و بارقهای از روح بزرگ و زنده هستی به او وزیدن گیرد، آنگاه آبستن "کلمه" میگردد و به این گونه است که میتوان "مریم" را مادرِ "کلمه" دانست.
پس همه داستان که در این نوشته به تحلیل گرفته شده است، نمادی، یادی و تلنگری است برای برانگیختنِ باکرهای که در پستوهای پنهان وجود خودمان به انتظار نشسته است.
پیشخوانیِ کتابِ "مریم مادر کلمه"
نوشتهی علی طهماسبی
نشر یادآوران