جلسه 22/09/88
هیچ لحظاتی بهتر از زمانی که دوستان دور هم جمع میشن نیست. این هم بعد از دو جلسه تعطیلی و مهم تر اینکه عیادت از " در وطن خویش غریب " هم بهانه ای مضاعف بود.
من که شخصاْ شدیداْ به حضور در این جمع نیاز داشتم.
کلاس با حضور تمامی اعضا بجز " خلیل " که کسالت داشتند و مثنوی خوانی " در وطن خویش غریب" شروع شد و سپس بحث به موضوع جبر و اختیار رسید.
راضی بودن به آنچه پیش می آید چقدر حقیقت دارد؟ چرا فهمیدن و درک ما از خالق در شرایط روحی و جسمی مختلف متفاوت است؟
چقدر آمادگی قبل از بروز مشکلات میتونه ما رو در رویارویی با آن جلو ببره؟ اصلاْ چنین آمادگی امکان پذیر هست؟
بعد متنی از فیه مافیه خوانده شد و در راستای موضوعات مطرح شده متنی را "..." قرائت کرد.
ریحانه در مورد اسما الهی بحث جالبی رو که قبلا مطرح کرده بود ادامه داد . اعطا کردن اسم نشانه اختیاری است که به ما داده شده وگرنه با صفت زندگی کردن حیاتی نباتی را در پی خواهد داشت.
( البته اگر ایشان خودشان لطف کنند و راجع به بحث مطرح شده توضیح دهند بهتر است).
"ایول" نیز شعر زیبائی را در وصف حال " در وطن خویش غریب" قرائت کردند.
در انتهای کلاس " در وطن خویش غریب" با اشاره به مبحث روز و شب در مثنوی و قران که قبلا راجع به آن صحبت شده بود به وجه تسمیه نور و نار اشاره کردند . انشاالله دوستان نیز جهت آمادگی بهتر در کلاس روی مباحث مطرح شده تامل خواهند داشت.
"..."