سلام

امروز تولد امام رضا (ع) است. عید همتون مبارک. چقدر دلم می خواست الان تو حرمش بودیم. میخواستم راجع به موضوع "دوست داشتن بد زبانی!!" که خلیل مطرح کرده حرف بزنم، اما چون دیدم ممکنه حرفام طولانی بشه و مجبور بشم در بخش نظرات تیکه تیکه در چند نظر حرفم رو بزنم تصمیم گرفتم یک متن مستقل اینجا بیارم، اما قبل از بحث، این شعر مولوی رو به مناسبت این روز عزیز تقدیم میکنم به همه ی دوستان:

امروز خندانيم و خوش کان بخت خندان مي‌رسد

سلطان سلطانان ما از سوي ميدان مي‌رسد

امروز توبه بشکنم پرهيز را برهم زنم

کان يوسف خوبان من از شهر کنعان مي‌رسد

مست و خرامان مي‌روم پوشيده چون جان مي‌روم

پرسان و جويان مي‌روم آن سو که سلطان مي‌رسد

اقبال آبادان شده دستار دل ويران شده

افتان شده خيزان شده کز بزم مستان مي‌رسد

فرمان ما کن اي پسر با ما وفا کن اي پسر

نسيه رها کن اي پسر کامروز فرمان مي‌رسد

پرنور شو چون آسمان سرسبزه شو چون بوستان

شو آشنا چون ماهيان کان بحر عمان مي‌رسد

هان اي پسر هان اي پسر خود را ببين در من نگر

زيرا ز بوي زعفران گويند خندان مي‌رسد

بازآمدي کف مي‌زني تا خانه‌ها ويران کني

زيرا که در ويرانه‌ها خورشيد رخشان مي‌رسد

اي خانه را گشته گرو تو سايه پروردي برو

کز آفتاب آن سنگ را لعل بدخشان مي‌رسد

گه خوني و خون خواره‌اي گه خستگان را چاره‌اي

خاصه که اين بيچاره را کز سوي ايشان مي‌رسد

امروز مستان را بجو غيبم ببين عيبم مگو

زيرا ز مستي‌هاي او حرفم پريشان مي‌رسد

میخوام در مورد "دوست داشتن بد زبانی!!" یک کم کلی تر حرف بزنم. تو این جلسات بحث کردیم که الفاظ به خودی خود مثبت یا منفی نیستن، بد یا خوب نیستن، "سوء" یا "حسن" نیستن. و "سوء" بودن لفظ یه چیز قراردادی، ناشی از شرایط استفاده محسوب میشه. تو متنی که از فیه ما فیه خوندیم دیدیم که الفاظ در واقع سایه ی حقیقت و نوری هستن که از درون آدمی میتابه. تو داستان حضرت عیسی (ع) و اون رفیق ابله، این بحث مطرح شد که لفظ اهمیت نداره بلکه وجودی که اون لفظ رو میگه اهمیت داره.

کان نفس خواهد ز باران پاک تر                    از فرشته در روش درّاک تر

عباراتی که به زبان میاد انگار جان آدمه که جلوه میکنه. معمولاً الفاظی که یک مظلوم در حالت اظطرار به زبون میاره به قول فضّه از "مکنونات" قلبیش ناشی شده؛ و میگن آنچه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند؛ شاید همین موضوع در مورد خدا هم صدق کنه و خدا هم از این نوع کلام خوشش بیاد، حالا لفظش هرچی میخواد باشه. میگن وقتی دلی شکست اگر دعا کنه خدا دعاشو برآورده میکنه چون خواسته قلبیش رو به زبون میاره. یعنی صرف الفاظ نقشی در این عالم نداره بلکه حقیقتی که این الفاظ رو میسازه اهمیت داره. اگر عیسی (ع) کسی رو زنده میکرد، الفاظ نبودن که زنده میکردن بلکه عیسی (ع) بود که به اذن خدا زنده میکرد و این الفاظ واسطه بودن، یعنی عیسی (ع) الفاظ رو زنده میکرد و الفاظ مرده را! عیسی (ع) خودش رو تو کلام خودش میگذاشت و به کلام جان میداد. مثال خوب این موضوع، عینکه! عینک که نمیبینه، صرفاً یک واسطه و وسیله است؛ اونیکه میبینه چشمه نه عینک، حالا اگر عینک رو به چشم یک کور بزنیم تاثیری نداره. مولوی در دیوان شمس، غزلی داره که شامل این ابیات میشه :

تا خموشم من ز گلزار تو ریحان میبرم        چون بنالم عطر گیرد عالم از ریحان من

ای به جان من تو از افغان من نزدیکتر             یا فغانم از تو آید یا تویی افغان من

یعنی وقتی من افغان میکنم تو رو در خارج محقق میکنم، مظلوم هم وقتی ناله میکنه خود مظلومیت رو در خارج محقق میکنه (حالا با هر لفظی که میخواهد باشه). فکر میکنم سرّ اعجاز قرآن هم همینه، یعنی وقتی میگیم قرآن برای همه زمانهاست، یعنی پیغمبر همه زمانهاست و خدا کلامش که همون حقایق هستی است از طریق این الفاظ جلوه گر کرده و در هر زمانی اگه گوشی شنوا باشه میتونه این حقایق رو بشنوه و قرآن برایش پیغمبرگونه هدایتگر باشه.

این موضوع رو به بیانی دیگه در ابیات بعدی مثنوی که انشاالله در جلسات آینده میخونیم خواهیم دید که میگه :

بود انا الحق در لب منصور نور                                بود انا الله در لب فرعون زور

یعنی با اینکه منصور و فرعون هر دو تقریباً در لفظ، یک چیز میگفتن اما چون حرف منصور از دل برمیومد نورانی بود ولی کلام فرعون چون در حدّ ادعا بود تزویر و دروغ بود. یعنی منصور وقتی میگفت اناالحق واقعاً خودش رو به نمایش میگذاشت، این اناالحق گفتن همان آینه وجود منصور بود، یعنی کلام آیینه گری میکرد. در کلام مظلوم هم نوعی آیینه گری وجود داره و معمولاً چون مظلومیت، حقیقت زیبایی نداره بصورت کلام "سوء" جلوه میکنه اما در عوض تزویر درش وجود نداره. یاد داستان اون لات و شیخ مرتضی زاهد افتادم، که وقتی یک نفر به شیخ مرتضی اهانت کرد اون لات شروع کرد فحش دادن به اون شخص و شیخ مرتضی گفت این لات آخر عاقبت به خیر میشه چون این فحشهایی که داده بود با اینکه شاید در ظاهر الفاظ زشت و سوئی بودن اما از حقیقتی ناشی میشد که حمایت از پاکی بود...

در آخر هم بگم که به نظرم این بحث یک کم بودار بود و میشد به سیاست هم کشوندش که بماند...

در وطن خویش غریب