باران
سلام
از بچگی از بارون خوشم نمیومد! همه میگن بارون رومانتیکه، اما به قول تاتر "هاملت با سالاد فصل" به نظر من روماتیسمه! الانم داره بارون میاد و حال گرفته ی من رو گرفته تر میکنه...
فریدون مشیری میگفت:
باران، قصیده واری،
- غمناك -
آغاز كرده بود.
میخواند و باز میخواند،
بغض هزار سالهی درونش را
انگار میگشود
اندوهزاست زاری خاموش!
ناگفتنی است ...
این همه غم؟!
ناشنیدنی است!
پرسیدم این نوای حزین در عزای كیست؟
گفتند: اگر تو نیز،
از اوج بنگری
خواهی هزار بار از اوج تلختر گریست!
در وطن خویش غریب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۰۶ ساعت ۵:۵۹ ب.ظ توسط روزنه
|