این روزها چند بار تجربه اش کردم که یه موضوع با تمام جزییات و حس هاش در یک لحظه بهم غالب میشه بدون اینکه به هیچیش فکر کرده باشم و تو ذهنم بسطش داده باشم. انگار در قالب یه موضوع کامل یا یه کتاب کامل و بسته بندی شده میاد یه گوشه ی ذهنت به جای اینکه یه جمله بیاد تو ذهنت که بعدا بسطش بدی و بهش فکر کنی, "موضوع" و مفهمومه که در ذهن ایجاد میشه. چند بار که خواستم در مورد اون موضوع ها بنویسم برای جالب و عجیب بود که وقتی خواستم توصیفشون کنم بعضا چندین خط و جمله و پاراگراف و صفحه لازم داشتن تا حق مطلب ادا شه در حالی که کلش در یه لحظه به عنوان یه مفهوم بر ذهنم جاری شده بود هم زمان و کامل.
یاد اون بحثی از جلسات افتادم که میگفتیم قرآن در چه قالبی به حضرت محمد (ص) نازل شده؟ در قالب نور؟ مفهوم؟ عین این کلامی که الان داریم از قرآن؟ یا چی؟ آیا مفهمومی بوده که محمد (ص) در قالب این کلام تونسته بیانش کنه؟ مفهومی بوده که حالت کلامی و قابل درکش برای انسان اینطوری تجلی پیدا کرده؟ یا این عین جملاتیه که خدا به حضرت نازل کرده و یا حتی مثل حضرت موسی کلام مستقیم شنیده؟
من