بسم الله الرحمن الرحیم

ياأيها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبث منهما رجالا كثيرا ونساء واتقوا الله الذي تساءلون به والأرحام إن الله كان عليكم رقيبا

چنین می نماید هر آدمی که امروز بر این خاک راه می رود از تمامی زنان و مردانی که اجداد او محسوب می شوند به نحوی چیزهایی در خود نهفته دارد؛ از پدر و مادر امروزِ بلا واسطه اش گرفته تا دورترین روزگارانی که به یاد تاریخ هم نمانده است؛ زنان و مردان بسیاری که در آرزوی جاودانگی تن به خاک سپردند و آرزو به فرزندان؛ و باز فرزندان زنان و مردان شدند در چرخه ی تازه ای از حیات و اینان نیز همچون گذشتگان تن به خاک و آرزو به فرزندان دادند و به این گونه چرخه ها نو به نو شدند و هر چرخه ای پس از فرجام لایه ای شد از لایه های درخت حیات. به سخن دیگر، در پنهان هر کسی که امروز در قید حیات است هزاران کس دیگر در هم آمیخته اند، با وسواس ها، ترس ها، امیدها، هوس ها، گاه تجربه های قدسی و بسیار تمایلات اهریمنی.

این انسان ها را خداوند خلق کرد، از میراثی به نام نفس واحده. آن گوهری که انسان کامل را برای نسلهای پس از خود تصویر میکند. چون این بذر نفس واحده در کسی شکفته شود با تمامی تجربه های چند هزار ساله سخن خواهد گفت. بدین ترتیب وارثان نفس واحده با این گوهر استحکام یافته آرام می گیرند و این میراث در حجره حجره ی روان شان می گسترد.

این سخن ها و مناسک رقص گونه تا هنگامی چرخه ی هستی را در جذبه ی خود دارد که به آن نفس واحده اعتقادی باشد و با آن رابطه ای؛ تا هنگامی که آدمی حرمت کلامی را که از آن حجره ی پنهان می جوشد پاس دارد.

این چنین مرد زیستن به کثیر شدن خواهد انجامید. آنگونه که ابراهیم و یوسف و یعقوب و موسی و عیسی و محمّد زیستند. نفس واحده به تعداد زندگی مردان خدا کثیر شد. امّا کثرتی یگانه. چنان که نمی شد محمّد رسول را از ابراهیم و ابراهیم را از محمّد رسول بازشناخت. مگر با تفاوت هایی که زمان و مکان در شکل و شمایل ظاهر آنان پدید آورده بود.

امّا چنانچه گسست و بریدگی میان ساحت آشکار انسان با آن نفس واحده و میراث نخستین پیش آید، آنگاه آدمی گمشده ای خواهد بود شایسته ی نسیان و فراموش شدن.

کپی آزاد از کتاب «اندوه یعقوب». نوشته ی علی طهماسبی. صفحات 38-40

فضّه