71107494356375648258.jpg


چگونه خاك نفس مي كشد؟

ـ بينديشيم.

چه زمهرير غريبي!

شكست چهره‌ي مهر،

فسرد سينه‌ي خاك،

شكافت زهره‌ي سنگ!

پرندگان هوا دسته دسته جان دادند.

گل‌آوران چمن، جاودانه پژمردند.

در آسمان و زمين، هول كرده بود كمين،

به تنگناي زمان، مرگ كرده بود درنگ!

به سر رسيده جهان؟

ـ پاسخي نداشت سپهر.

دوباره باغ بخندد؟

ـ كسي نداشت يقين.

چه زمهرير غريبي .....!

چگونه خاك نفس مي كشد؟

ـ بياموزيم.

شكوه رستن را اينك،

طلوع فروردين:

گداخت آن همه برف،

دميد اين همه گل،

شكفت اين همه رنگ!

زمين به ما آموخت:

ز پيش حادثه بايد كه پاي پس نكشيم.

مگر كم از خاكيم؟

نفس كشيد زمين، ما چرا نفس نكشيم؟


فریدون مشیری