گزارش شماره 13
سلام
وَ قَضىَ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَنًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَّمَا أُفٍّ وَ لَا تَنهْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا(23) وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانىِ صَغِيرًا(24) رَّبُّكمُْ أَعْلَمُ بِمَا فىِ نُفُوسِكمُْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُورًا(25) وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبىَ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا(26) إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كاَنُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَ كاَنَ الشَّيْطَنُ لِرَبِّهِ كَفُورًا(27) وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنهْمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًا مَّيْسُورًا(28) وَ لَا تجَعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلىَ عُنُقِكَ وَ لَا تَبْسُطْهَا كلَُّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا محَّسُورًا(29) إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ كاَنَ بِعِبَادِهِ خَبِيرَا بَصِيرًا(30) وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نحَّنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكمُْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْا كَبِيرًا(31) وَ لَا تَقْرَبُواْ الزِّنىَ إِنَّهُ كاَنَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِيلًا(32) وَ لَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتىِ حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِف فىِّ الْقَتْلِ إِنَّهُ كاَنَ مَنصُورًا(33) وَ لَا تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ حَتىَ يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كاَنَ مَسْولًا(34) وَ أَوْفُواْ الْكَيْلَ إِذَا كلِتُمْ وَ زِنُواْ بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَالِكَ خَيرْ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا(35) وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كلُُّ أُوْلَئكَ كاَنَ عَنْهُ مَسْولًا(36) وَ لَا تَمْشِ فىِ الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تخَرِقَ الْأَرْضَ وَ لَن تَبْلُغَ الجْبَالَ طُولًا(37) كلُُّ ذَالِكَ كاَنَ سَيِّئُهُ عِندَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا(38)
این آیات به نظرم یک زنگ خطر بود برای یک سلسله وقایع، که هان ای مسلمین، یک سری کارها را انجام ندهید، اما دقیقاً همان ها را به ترتیب آیات انجام دادن! تکه تکه جلو میروم تا منظورم قابل فهم تر شود. البته در این نوشته قصد زیاد توضیح دادن ندارم، زیرا این وقایع تاریخی را همه میدانند و یک اشاره کفایت میکند.
"وَ قَضىَ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَنًا"، پروردگارت مقرر داشت كه جز او را نپرستيد و به والدین نيكى كنيد. به یاد این حدیث از پیامبر اکرم میفتم: " أنا و علی أبوا هذه الامة" من و علی پدران این امتیم. پس به والدین خود (حضرت محمد و حضرت علی) احسان کنید. "إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَّمَا أُفٍّ وَ لَا تَنهْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا." هر گاه تا تو زنده هستى هر دو يا يكى از آن دو سالخورده شوند، آنان را ميازار و به درشتى خطاب مكن و با آنان به اكرام سخن بگوى. وضع برخورد مسلمین بعد از وفات پیامبر با حضرت علی (ع) که مشخص است و در تضاد کامل با این آیه...
اما این مورد را حتی در مورد خود پیامبر هم رعایت نکردند؛ وقتی پیامبر در روزهای آخر عمرشان درخواست قلم و دوات کردند تا چیزی مکتوب کنند، عمر بن خطاب برای آنکه فکر میکرد ممکن است این نوشته ی رسول خدا مخالف خواسته های او باشد گفت این پیرمرد هم اکنون حالش خوب نیست و هذیان میگوید! بعضی والدین را پدر و مادر برداشت میکنند و شاید این سوال پیش آید که با این تفسیر تکلیف مادر چه شد؟! فقط کافیست به ام ابیها بودن حضرت فاطمه (س) توجه کنیم. در اینصورت وقتی از ایشان به عنوان مادر رسول خدا یاد کنیم و خود رسول خدا پدر امت، پس حضرت فاطمه مادر امت میشود و دیگر احسان امت به ایشان احتیاج به شرح ندارد که روضه ی مکشوف است.
"وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانىِ صَغِيرًا" در برابرشان از روى مهربانى سر تواضع فرود آور و بگو: اى پروردگار من، هم چنان كه مرا در خُردى پرورش دادند، بر آنها رحمت آور. قبل از آنکه رسول خدا دین اسلام را بیاورد هنوز بشریت به کودکی میمانست که با بلوغ فکری نرسیده بود و صغیر محسوب میشد. صغیر به کودکی گفته میشود که برای تشخیص خوب و بد نیاز به بزرگتر دارد. اما وقتی به بلوغ رسید خود دیگر توانایی تشخیص و ادامه مسیر را دارد. وقتی دین اسلام آمد بشر صغیر به حدی رسید که دیگر خداوند متعال اعلام کرد که این آخرین دین بود و بشر دیگر بیش از این نیاز به رسول ندارد و از صغیر بودن خارج شده و پا به عرصه ی بلوغ فکری نهاده و پس از این خود بر اساس آموزه هایی که تا به حال آمده باید راه را از چاه تشخیص دهد. اما باز این صغیرانی که پیامبر با جان و دل و با چه مشکلاتی آنها را به کمال انسانی رساند، با او مهربانی که نکردند هیچ، با او و خاندانش چه کردند!
"رَّبُّكمُْ أَعْلَمُ بِمَا فىِ نُفُوسِكمُْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُورًا" پروردگارتان از هر كس ديگر به آنچه در دلهايتان مىگذرد داناتر است و اگر از صالحان باشيد او توبهكنندگان را مىآمرزد. به همین افرادی که پیامبر و علی در صغیر بودنشان به آنها رحم و مروت کردند، ولی آنها در جواب آن مهربانی ها چنان کردند، میگوید که خدا از آنچه در دلهایتان میگذرد آگاه است، پس بهتر از این نوع رفتار خود توبه کنید که خدا توبه کنندگان را میامرزد. اما آنها توبه نکردند. آوردن موضوع توبه در این آیه نشان میدهد که به آیات قبلی عمل نکردند و باید توبه کنند. با اینکه من در اینجا قصد دارم این سلسله آیات را با یک سلسله وقایع تاریخی تطبیق دهم اما انگشت اشاره ی این آیات به سوی خودم هم هست، من هم قدر این والدین را ندانستم و ...
"وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبىَ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا" حق خويشاوند و مسكين و در راهمانده را ادا كن و هيچ اسرافكارى مكن. میگوید حق خویشاوند را بدهید. این همان نکته ای است که قبلاً هم در مرودش سخن گفتیم، که عرب حق خویشاوند و هم قبیله را که نمیحورد هیچ، بلکه برای حق هم قبیله ی خود خون هم میریخت، حالا این چه تذکری است؟! چه کسی از علی و فاطمه که دختر و داماد و پسر عموی پیامبر بودن به او خویشاوندتر هستند. این حق خویشاوند، همان حق غصب شده ی علی است. میگوید حق اوست نه اینکه به او انفاق کنید، زیرا در قرآن بسیار از فعل "انفقوا" استفاده شده اما اینجا میگوید حق او را بدهید و از فعل "ات" استفاده میکند، یعنی بحث لطف کردن نیست، مال خودش هست که باید داده شود. و مسکین و ابن سبیل اشاره به حضرت فاطمه (س) که در کوچه های و راهها جلوی مهاجر و انصار را میگرفت و غدیر را به آنها یادآوری میکرد. "وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا" در قاموس میگوید "فانّ في التبذير تضييع لمال اللّه و لحقوق الناس و إخلال في النظم." یعنی این حقی که از علی ضایع کردید مال خدا و حقوق مردم بود، نه صرفاً یک خلافت ظاهری. مسیر هدایت بشری بود. "إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كاَنُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَ كاَنَ الشَّيْطَنُ لِرَبِّهِ كَفُورًا" که این افراد قطعاً از برادران شیطان هستند و شیطان به پروردگارش کفر ورزید. عقد اخوت رسمی بود که در عرب بین افرادی که از نظر فکر و عقیده و دیدگاه بسیار به هم نزدیک بودند بسته میشد، و این آیه میگوید افرادی که آن حق را ضایع کردند در واقع با شیطانی عقد اخوت بستند که به خدایش کفر ورزید و اینها هم با او هم اعتقادند. یعنی ضایع کردن این حق، به معنی کشاندن مسیر دین به مسیر کفر بود که کل تاریخ و تمام زحمات تمام انبیاء که بشر را به آنجا رسانده بودند که دین نهایی را دریافت کند ضایع کرد. دقیقاً مانند خود شیطان، که مامور اغوای بشریت در کل تاریخ است...
"وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنهْمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلًا مَّيْسُورًا" با ذالقربی و ابن سبیل به سخن و صدای آرام سخن بگو. یادآور آیه ی "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِي" (حجرات 2) که اینها (علی و خاندانش) به مانند همان قرآنی که این تذکر را میدهد، میراث پیامبرند. که خود پیامبر میگوید "انی تارکم فیکم ثقلین، کتاب الله و عترتی..."
"وَ لَا تجَعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلىَ عُنُقِكَ وَ لَا تَبْسُطْهَا كلَُّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا محَّسُورًا" نه دست خويش از روى خست به گردن ببند و نه به سخاوت يكباره بگشاى كه در هر دو حال ملامتزده و حسرتخورده بنشينى. که مرا به یاد افراط و تفریط در بیعت کردن در غدیر و بیعت نکردن در مدینه با حضرت علی (ع) می اندازد؛ که در مدینه میگفتند دست ما در بیعت دیگری است و انگار دستشان به گردنشان بسته بود، و توان حرکت نداشت و بیعت نمیکردند. و در غدیر برای بیعت با علی (ع) از هم سبقت میگرفتند...
"إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ كاَنَ بِعِبَادِهِ خَبِيرَا بَصِيرًا" پروردگار تو در رزق هر كس كه بخواهد گشايش مىدهد، يا تنگ مىگيرد، زيرا او به بندگانش آگاه و بيناست. و بعد از حضرت علی (ع) این آیه نحوه ی زندگی امام حسن (ع) را برایم یادآوری میکند. که کریم اهل بیت بود و بارها کل دارایی خود را انفاق کرد و از نو زندگی ساخت و خدا او را بی رزق و روزی نگذاشت تا هم نمونه ای و هم تجلی از رزاقیات خدا باشد.
"وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نحَّنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكمُْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْا كَبِيرًا" فرزندان خود را از بيم فقر مكشيد. ما، هم شما را روزى مىدهيم و هم ايشان را. كشتنشان خطاى بزرگى است. عرب قبل از اسلام به جز مواردی که فرزند دختر بود، آنهم نه به خاطر بحث ناتوانی در تهیه معاش، فرزند خود را نمیکشت و اتفاقاً زیادی فرزند را نشانه ی قدرت میدانست. به همین دلیل هم در قرآن میگوید روز قیامت روزی است که در آن مال و فرزند مفید نمیباشد " يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون" یعنی فرزندان را هم مانند مال دارای نفع میدانستد، و هیچ آدم عاقلی چیزی که برایش منفعت دارد را از بین نمیبرد. پس اینجا فرزند معنای دیگری دارد. اسلام فرزند تازه به دنیا آمده ی ادیان بود که در زمان امامت امام حسن (ع) مردم از ترس فقر آنرا به سپاه کفر و سکه های معاویه فروختند و در واقع آن را با این کار کشتند. اسلام و دین را که به مثابه فرزند تازه متولد شده بود، فدا کردند تا خود زنده بمانند، غافل از اینکه رزاق و حیات بخش خداست. " نحَّنُ نَرْزُقُهُمْ"! چقدر یاد حرف آقای امجد میفتم، "غم و نان و بیم جان"...
"وَ لَا تَقْرَبُواْ الزِّنىَ إِنَّهُ كاَنَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِيلًا" و به زنا نزديك مشويد. زنا، كارى زشت و شيوهاى ناپسند است. زنا یعنی نزدیکی غیرمشروع، اما من این نوع نزدیکی را فقط نزدیکی جسمی نمیدانم، بعضی از نظر روحی زنا کار محسوب میشوند، یعنی با نامحرم خود از نظر فکری و روحی احساس نزدیکی بیشتری نسبت به محرم خود میکنند و این همان میشود که همسر امام حسن (ع) قاتل او میشود. زنی که به وعده ی دیگری همسر خود را به قتل میرساند، قطعاً به او خیانت کرده و دیگری و وعده هایش را به همسر خود ترجیح داده و این به نظرم همان زنای روحی است...
"وَ لَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتىِ حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِف فىِّ الْقَتْلِ إِنَّهُ كاَنَ مَنصُورًا" بعد از امام حسن (ع) این آیه کاملاً یادآور امام حسین(ع) و شهادتش است. نفسی که خدا برایش حرمت قایل شده را نکشید. کلمه ی نفس من را خود به خود به آیه " يَأَيَّتهُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّة" که به امام حسین (ع) منصوبش میکنند میکشاند. "وَ مَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِف فىِّ الْقَتْلِ إِنَّهُ كاَنَ مَنصُورًا" و هر كس كه به ستم كشته شود، به طلبكننده خون او قدرتى دادهايم. ولى در انتقام از حد نگذرد، كه او پيروزمند است. کلمه مظلوم نیز مظهرش در بین ما امام حسین(ع) است. طلب کننده ی اصلی خون او امام زمان، قدرت بلامنازع کون و مکان است. که بر خلاف تصورات ما دنیا را از خون دریا نمیکند (فَلَا يُسْرِف فىِّ الْقَتْلِ ) و برقراری عدالت را از طریق رحمت انجام میدهد و بدین صورت خونخواهی جدش حسین را میکند و قطعاً در این مسیر پیروز است که این وعده الهی است و در همین آیه میگوید "إِنَّهُ كاَنَ مَنصُورًا". خون حسین برای برقراری عدالت علوی ریخته شد و خونخواهیش هم یعنی بازگرداندن آن عدالت نه قتل و کشتار...
"وَ لَا تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ حَتىَ يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كاَنَ مَسْولًا" جز به وجهى نيكوتر، به مال يتيم نزديك مشويد تا آن گاه كه به حد بلوغش برسد. و به عهد خويش وفا كنيد كه بازخواست خواهيد شد. و چه گونه مال یتیمان امام حسین(ع) و یارانش را به غارت بردند و کوفیان به عهد خود چه خوب عمل کردند! بماند که این قوم مسلمین به عهدهای قبلی خود هم در غدیر و حکمیت و چه چه وفا نکردند. "إِنَّ الْعَهْدَ كاَنَ مَسْولًا" و به عهد خويش وفا كنيد كه بازخواست خواهيد شد خود به خود مرا به یاد آیه "وَ قِفُوهُمْ إِنهَّم مَّسْولُون" (صافات 24) میاندازد. که در مورد بدکاران در قیامت است...
"وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كلُُّ أُوْلَئكَ كاَنَ عَنْهُ مَسْولًا" از پى آنچه ندانى كه چيست مرو، زيرا گوش و چشم و دل، همه را، بدان بازخواست كنند. به یاد این فراز دعای عاشورا میفتم که "االلَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنِ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً" با گوشهایشان لشگرکشی به سمت حسین را شنید و با زبان تایید کردند، همه آنها مسئولند. آنان که دیدند و شنیدند و زبان باز نکردند! که هر زمان ظلم را دیدی و شنیدی و بی تفاوت بودی، "کان عنه مسئولاً" خواهی بود، چه زمان حسین باشد، چه 1400 سال بعد از حسین...
"وَ لَا تَمْشِ فىِ الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تخَرِقَ الْأَرْضَ وَ لَن تَبْلُغَ الجْبَالَ طُولًا" به خودپسندى بر زمين راه مرو، كه زمين را نخواهى شكافت و به بلندى كوهها نخواهى رسيد. که مرا به یاد مجلس یزید می اندازد که فکر میکرد فتح الفتوح کرده ولی نه تنها نتوانست با کشتن حسین زمین را بشکافد، که خوار و ذلیل تاریخ شد.
"كلُُّ ذَالِكَ كاَنَ سَيِّئُهُ عِندَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا" همه اين كارها ناپسند است و پروردگار تو آنها را ناخوش دارد. همه ی این داستانها را قبل از وقوع، قرآن متذکر میشود اما باز انسان غافل انجام میدهد آنچه را که نباید انجام دهد...
در پایان باید عرض کنم که این نوع نگاه صرفاً نگاهی تطبیقی از دید نویسنده بود که آیات را به ترتیب با سلسله وقایع تاریخی تطبیق داد و هیچ گونه دلیل و منطق علمی در پشت آن نیست. قطعاً معانی و تفاسیر دیگری میتوان از این آیات برداشت کرد که از قوت بیشتری نسبت به این نوع نگاه تطبیقی برخوردار باشند؛ اما دوست داشتم این تخیلات ذهنی رو با شما در میان بگذارم.
در وطن خویش غریب