شیخ خلیل را ولیمت افطار بر گردن اوفتاد و دبیر را هلا داد که هی! مریدان را فرمایی که شب یکشنب بساط بر خانه ی شیخ براه آورند که ناگزیریم از دعوت! الّا اینکه مریدان را زینهار دار که مبادا کلاس به درازا کشند و ماندن از سر بدر نمودی که اینجا شرط صاحبخانه آن است که مهمان شب نماندی وگرنه اسباب به کوچه فتد و شب همه مهمان حرم شدندی. پس از جمله زینهارها، خلیل، دبیر را زینهار داد که تعداد دقیق به اطلاع شیخ رساندی که میوه به تعداد بودی و اضاف خرید نکردی که حرام بودی!

جمع مریدان به زحمت به در خانه ی شیخ رسیدی و مریدِ سیّد به مرکب هی نمودی که زودتر، که دیگران رسند و ما را افطار نماند! مریدِ ایول به جهت ملازمت و مراقبت و مراعاتِ دل زودتر از همه رسیدی و دل به دریا زدی که افطار زنی. شیخ بر سفره حذر داشت که این افطار دیگر تکرار نشدی و مریدان را روز بعد اگر به قم دیدی، ندیدی! و زین پس هم کس را به قم آیدی، نشناختی و کس را هوس آمدن به منزل شیخ به سر نزدی و بر در منزل خود نوشتی: "آمدی جانم به قربانت ولی اینجا نیا! چلوکبابی سر کوچه"

الغرض بر سر سفرت شیخ اعجابها نمودی و از سرِ کرم بر سر خوان جوج کباب مرغک نهادی که گر خورید تا آخر عمر نمیرید! و این جوج کباب مرغک، استعارت از آن است که جوج نفس به زینهار روزه باید کباب کرد تا جوج مرغک کباب نوش کنی.

و بدان شب مریدان حالتها کردند و طعام ها نمودند تا ساعت از 10 گذشت و شیخ که لول فنگ پدرِ دبیر را به قرض آورده بود، نمود و مریدان را زینهار اتمام داد!

ایول