هو الظاهر

سبحان الله عما یصفون

بعثت، آغاز وحی،...

و این کلمات دور سرم می چرخد: که باید فریاد زد تا شاید تنه ی تنومند این کلمات به حرکت آیند، کلمات وحی نت های موسیقی هستند که تنها از نی مردان بزرگ دمیده میشوند. انسانهای کامل مردانی هستند که کلمات را به رقص در میاورند، آنها آوازه خوانهایِ واژگانِ سرسختِ سکوتند، آنها شاعران کلماتند، کلمات برای طنین انداختن در شعرشان دست از پا نمی شناسند .. آخر آنها در سلک زبان ابر مرد عالم تکلم،پیغمبر خاتم بودند... 17 تیر 88 خلیل این جملات را مکتوب کرد و من امروز 19 تیر 89 حس میکنم این کلمات مال خود من است...

آن روز سوال کردم وسع ما تا کجاست؟ این فریاد توان و نفوذش را از کجا می یابد؟ و امروز من خواننده ی این جملات نیستم... من مالک این ادراکات مکتوب شده ام... باید باور داشت، کلمه ی ساده و کوتاهی که مستعد فراموش شدن است...

این روزها این صفت زیرک، در ذهنم شناور است. این استعداد نادیده گرفته شدن، فراموش شدن و مردن... و چقدر حال خوب داشتن مستعد فراموشی است...

در وطن خویش غریب، 23 دی 88 پرسید تمنای ما از قرآن چیه؟ آیا اگر قرآن نبود و قرآن نمی خوندیم به حال ما فرقی میکرد؟! دینی که ما الان ادعاش را داریم مجموعه ای از احکام و اخلاقیات است که حاصل گفتار و کردار ائمه است و اگر قرآن هم نبود و این بزرگان این مسائل را تبین می کردند برای ما کافی بود و ما به همین شیوه زندگی میکردیم.

دلتنگ می شم اگه باور کنم خدای من فقط لذت می بره که بنده ها پاشون رو خط نره و به اصطلاح بچگی ها تو بازی لی لی نسوزند...

تکرار مکررات، هیچ جمله ی جدیدی نیست، هیچ کشف تازه ای وجود ندارد...

اقرا

بخوان

از رو

از بر

از آنچه که ما نوشته ایم

که آفرینش کلمات رازی است

که رمزگشایی باید...

والسلام.

ریحانه