حرف اول اینکه همیشه وقتی یکی یک ایده٬ یک حرف یا یک مطلبی رو در هر جایی٬ به ویژه جلسه مطرح میکنه خود رو در سمت مخالف قرار ندید و وظیفه ی صاحب سخن ندونید که شما رو قانع کنه. یک ذره هم با او همکاری کنید و سعی کنید شما حرفشو بفهمید. عادت کردیم بعد از کلی توضیح اگه متوجه شدیم چی میگه و تازه اونم در شرایطی که تجربه ی شخصی خودمون بوده باشه و باهاش همزادپنداری کنیم٬ به ذوق بیایم و در جهت تفهیم مطلبِ طرف مقابل برای دیگران چند تا مثال شخصی بزنیم (اونم فقط در شرایطی که گوینده مارو قانع کرده باشه).
ساده تر از این نمیتونم بگم: یکم هم ما سعی کنیم بفهمیم اون آدم چی میگه یا سعی به گفتنش داره. همیشه تفهیم مطلب وظیفه ی گوینده نیست!
و نکته ی دیگه اینکه احساس می کنم از طرف دیگه از اونجایی که این جلسه برا هممون تمرینیه جهت بیان افکار و ایده های گنگ و تازه شکل گرفته و بعضا خام و یا غیر قابل بیان در قالب الفاض٬ بیشتر توجهمون رفته سمت انتخاب عبارات و جملاتی که با حس خودمون حق مطلب رو ادا کنیم و به عبارتی یه جوری منظورمونو برسونیم که خودمون خالی بشیم. احساس میکنم بعضی جاها به رضایت شخصی از کلاممون اکتفا می کنیم و توجه به درک مخاطب نداریم. یکم حواسمون به مخاطبینمون هم باشه بد نیست. مطمئنا کلام خوب هم گوینده را ارضا میکنه هم شنونده را.
من