یادمه اولین بار مبحث "گوش سپردن به حرف دیگری و در درک کردن گفته ی یک نفر اونو همراهی کردن" را من توی جلسه ی منزل "در وطن خویش غریب" عنوان کردم و همون زمان هم چون به نظرم خیلی موضوع مهمی بود٬ تکیه کردم که دوستان چند لحظه سکوت اختیار کنن و با گوش جان به حرف هام  گوش بدن. ولی همون موقع هم یا به دلیل همون ایرادی که می خوام ازش حرف بزنم و اون موقع هم گفتم٬ حرف هام بازده خوبی نداشت و یا به دلیل اینکه من در موقع مناسب و یا با ادبیات مناسبی مطرحش نکردم. برای این از عدم بازدهیش حرف می زنم چون دوستان در جلسات اخیر مکررا آنها رو تکرار میکنن و این نشون میده یا عملیشون نکردیم که دوباره داره گفته میشه یا حتی همون اشخاصی که دارن دوباره مطالب بنده رو میگن هم اصلا اون موقع گوش ندادن یا فراموش کردن٬ که حالا به عنوان نکته ای جدید عنوانش می کنن. به هر شکل جهت مطرح کردنش برای بار دوم فضای خلوت و یک طرفه ی وبلاگ رو مناسب تر دونستم تا حداقل سکوتش تفکر رو با خود به همراه بیاره.

حرف اول اینکه همیشه وقتی یکی یک ایده٬ یک حرف یا یک مطلبی رو در هر جایی٬ به ویژه جلسه مطرح میکنه خود رو در سمت مخالف قرار ندید و وظیفه ی صاحب سخن ندونید که شما رو قانع کنه. یک ذره هم با او همکاری کنید و سعی کنید شما حرفشو بفهمید. عادت کردیم بعد از کلی توضیح اگه متوجه شدیم چی میگه و تازه اونم در شرایطی که تجربه ی شخصی خودمون بوده باشه و باهاش همزادپنداری  کنیم٬ به ذوق بیایم و در جهت تفهیم مطلبِ طرف مقابل برای دیگران چند تا مثال شخصی بزنیم (اونم فقط در شرایطی که گوینده مارو قانع کرده باشه).

ساده تر از این نمیتونم بگم: یکم هم ما سعی کنیم بفهمیم اون آدم چی میگه یا سعی به گفتنش داره. همیشه تفهیم مطلب وظیفه ی گوینده نیست!

و نکته ی دیگه اینکه احساس می کنم از طرف دیگه از اونجایی که این جلسه برا هممون تمرینیه جهت بیان افکار و ایده های گنگ و تازه شکل گرفته و بعضا خام و یا غیر قابل بیان در قالب الفاض٬ بیشتر توجهمون رفته سمت انتخاب عبارات و جملاتی که با حس خودمون حق مطلب رو ادا کنیم و به عبارتی یه جوری منظورمونو برسونیم که خودمون خالی بشیم. احساس میکنم بعضی جاها به رضایت شخصی از کلاممون اکتفا می کنیم و توجه به درک مخاطب نداریم. یکم حواسمون به مخاطبینمون هم باشه بد نیست. مطمئنا کلام خوب هم گوینده را ارضا میکنه هم شنونده را.

من